بر سوگ حس له شده غربت نشین غمم
در هر تپش حس شده ای بغضی به گریبان خاطرم نشست
+
نوشته شده در
86/09/11ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط رحمن خدادادی
|
روزگار را می بینی ،
گذر كردن از این راه تمام نیرو و بنیه ات را می گیرد .
چه صورت زیبایی بود روزگاران پیش از این ،
آنچنان می تاختی كه گویا پایانی برای راهت وجود ندارد .
به گوشه وكنارت نگاه نكردی كه ببینی چه قدرت هایی را در گوشه ای به پایان رسانده اند.
رسم است ؛ رسم شكستن عرف نیست .
پس باید شیوه دیگر برای تاختن برگزید .
تشعشعات كاذبی در بین راه می تواند چشمانت را كور كند ،كه گمراه شوی .
از چشمانت محافظت كن كه خوب ببینی تا در چاله ای پایت گیر نكند كه زمین گیر شوی .
صدا هایی هست كه قدرت ادراكت را آنچنان مدهوش كند
كه دیگر واقعیت را نبینی و در دنیای كاذبی قدم برداری
كه دیگر افتادن از راه حقیقت عرف می شود و آن است
كه دیگر هیچ وقت به كمالت نمی رسی .
خوب ، مراقبت می خواهد .
در ره منزل لیلی كه خطر هاست در آن
شرط اول قدم آن است كه
هوشیار باشی
آنگاه ایستادن ساعت مچی ات دیگر مفهومی در باورهایت ندارد .
آنگاه وجود شب را به آسانی انكار می كنی ،
و قدرت روشنی را جزء حقایق می دانی.
خوب ، در این دنیایِ ایستادن زمان
آیا نمی توان
رنگین كمانی نه هفت رنگ
بلكه هزاران رنگ پر شور و زیبایی را به آسانی
در بین انگشتان دستانت لمس كنی .
حال نوای سكوت رنگین این دیار
برایت آوای دیگری را تداعی می كند .
در ژرفای چنین اقیانوس نورانی ،
هنوز چنین آواهایی شنیده می شود .
+
نوشته شده در
86/06/30ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط رحمن خدادادی
|
به نام پروردگار بخشنده مهربان
از ظلم و ستم پرهیز کنیم.
کسانی که به خدا دروغ بستند از ظالمان هستند.
چیزی را شریک خدا قرار ندهید .
به پدر و مادر نیکی کنید .
فرزندانتان را از فقر نکشید.
ما شما و آنها را روزی می دهیم.
و نزدیک کارهای زشت نروید.
چه آشکار باشد چه پنهان.
انسانی را که خدا محترم شمرده به قتل نرسانید مگر به حق .
این چیزی که خداوند شما را به آن سفارش کرده شاید درک کنید .
و به مال یتیم جز به بهترین صورت نزدیک نشوید تا به حد رشد خود برسد.
و حق پیمانه و وزن را به عدالت ادا کنید.
هیچ کس را به مقدار توانائیش تکلیف نمی کنیم.
و هنگامی که سخنی را می گوئید عدالت را رعایت نمائید حتی اگر در موردئ نزدیکان بوده باشد .
و به پیمان خدا وفا کنید.
این چیزیست که خداوند آن را به شما سفارش میکند تا متذکر شوید .
این راه مستقیم من است از آن پیروی کنید و از راهای پراکنده پیروی نکنید که شما را از طریق حق دور می سازد.
این چیزیست که خداوند شما را به آن سفارش می کند شاید پرهیزکاری کنید.
این قران به راهب که استوارترین راه هاست هدایت می کند.
وبه مومنانی که اعمال صالح انجام می دهند بشارت می دهد که برای آنها پادش بزرگی است.
و اینکه آنها که به قیامت ایمان نمی آورند عذاب دردناکی برای آنها آماده ساخته ایم.
و پروردگارت فرمان داد : جزاو را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید .
هر گاه یکی از آن دو یا هر دو آنها نزد تو به سن پیری می رسند کمترین اهانتی به آنها روا مدار .
و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو.
و بالهای تواضع خویش را از محبت و لطف در برار آنها فرود آر
و بگو :(( پروردگارا! همانگونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کرده اند مشمول رحمتشان قرار ده.))
پروردگار شما از درون دلهایتان آگاه تر است.
هر گاه صالح باشید او بازگشت کنندگان را می بخشد.
و حق نزدیکان را بپردازید و مستمند و وامانده در راه را .
و هرگز اسراف و تبذیر نکنید
چرا که تبذیر کنندگان برادران شیطانند.
و شیطان در برار پروردگارش بسیار نا سپاس بود.
و هرگاه از آنان روی برتابی و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشی
با گفتار نرم و امیخته با لطف با آنها سخن بگو.
و هرگز دستت را بر گردنت زنجیر نکن و بیش از حد دست خود را مگشای
که مورد نکوهش قرار گیری و از کار فرو مانی.
به یقین پروردگارت روزی را برای هر کس بخواهد گشاده یا تنگ می دارد
او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست
و نزدیک زنا نشوید که کار بسیار زشت و بد راهی است .
و روی زمین به تکبر راه مرو.
و هنگامی که قرآن می خوانی،میان تو و آنها که به آخرت ایمان نمی آورند،حجاب ناپیدائی قرار می دهیم.
و پاسی از شب را قران بخوان این یک وظیفه اضافی برای توست، امید است پروردگارت تو را به مقامی در خور ستایش بر انگیزد.
پروردگارا مرا با صداقت وارد کن و با صداقت خارج ساز و از سوی خود حجتی یاری کننده برایم قرار ده .
و هرگز در مورد کاری نگو: من فردا آن را انجام میدهم .
مگر اینکه خدا بخواهد.و هر گاه فراموش کردی پروردگارت را به خاطر بیاورو بگو ((امیدوارم که پروردگارم مرا به راهی روشن تر از این هدایت کند.))
هنگامی که آیات ما بر او خوانده می شود مستکبرانه روی بر میگرداند گوئی آن را نشنیده است
گوئی اصلا گوشهایش سنگین است، او را به عذابی دردناک بشارت ده.
نماز را بر پا دار و امربه معروف را و نهی از منکر کن
و در برابر مصایبی که به تو میرسد شکیبا باش
که این از کارهای مهم است .
با بی اعتنائی از مردم روی مگردان، و مغرورانه به زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.
در راه رفتن اعتدال را رعایت کن،
از صدای خود بکاه که زشت ترین صداها صدای خران است.
باید عمل کنندگان عمل کنند.
به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است سپس استقامت کردند
فرشتگان بر آنان نازل می شوند که:
((نترسید و غمگین مباشید.و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!
ما یاران و مددکاران شما در زندگی دنیا و آخرت هستیم.
و برای شما هر چه دلتان بخواهد در بهشت فراهم است و هر چه طلب کنید به شما داده می شود.
اینها وسیله پذیرائی از سوی خداوند آمرزنده مهربان است.))
چه کسی خوش گفتارتر است از آنکه دعوت به سوی خدا میکند و عمل صالح انجام میدهد و میگوید:((من از مسلمانانم))
هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه همان کسی که میان تو و او دشمنی است ،
گویی دوستی گرم و صمیمی است.
اما جز کسانی که دارای صبر و استقامتند به این مقام نمی رسند و جز کسانی که بهره ای عظیمی دارند به آن نایل نمی گردند.
و هر گاه وسوسه هاییاز شیطان متوجه تو گردد از خدا پناه بخواه که او شنونده و داناست.
او کسی که توبه را از بندگانش می پذیرد و بدی ها را می بخشد و انچه را انجام می دهید می داند.
و درخواست کسانی را که ایمان آورده و کارهای نیک انجام داده اند می پذیرد
و از فضل خود بر آنها می افزاید
اما برای کافران عذاب شدیدی است
هر مصیبتی بر شما رسد به خواطر اعمالی است که انجام داده اید و بسیاری را عفو میکند
و شما هرگز نمی توانید در زمین از قدرت خداوند فرار کنید و غیر از خدا هیچ ولی و یاوری برای شما نیست.
آنچه بر شما عطا شده متاع زود گذرزندگی دنیاست و انچه نزد خداست برای کسانی که ایمان آورده و بر پروردگارشان توکل می کنند بهتر و پایدار تر است.
همان کسانی که از گناهان بزرگ و اعمال زشت اجتناب می ورزند
و هنگامی که خشمگین شدند عفو میکنند
و کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بر پا میدارند
و کارهایشان به صورت مشورت در میان آنهاست و از آنچه روزی داده ایم انفاق می کنند و کسانی که هر گاه ستمی به آنها رسد یاری میطلبند.
کسانی که شکیبایی و عفو کنند، این از کارهای پر ارزش است.
راه خداوندی که تمامی آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست
آگاه باشید که همه کارها به سوی خدا باز میگردد.
آن کسی که به نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند،به زودی پاداش عظیمی به او خواهد داد.
گفتار خود را پنهان کنید یا آشکار،او به آنچه در سینه هاست آگاه است.
سوگند به آسمان پر بارانو سوگند به زمین پر شکاف که این سخنی ست که حق را از باطل جدا می کند و هرگز شوخی نیست .
که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شد.
و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است.
قسم به روز در آن هنگام که آفتاب برآید
و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد. که خداوند هرگز تو را وانگذاشته و مورد خشم قرار نداده است
و مسلما آخرت برای تو از دنیا بهتر است و بزودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی
آیا او تورا یتیم نیافت و پناه داد
و تورا گمشده یافت و هدایت کرد
و تو را فقیر یافت و بی نیاز نمود
مسلما با سختی آسانی است
پس هنگامی که از کار مهمی فارق می شوید به مهم دیگری پرداز
و به سوی پروردگارت توجه کن.
خدا را بپرستند دین خود را برای او خالص کنند و از شرک به توحید باز گردند.
نماز را به پا دارند و زکات را بپردازند و این است آئینی مستقیم و پایدار.
پس وای بر نمازگذارانی که ...
در نماز خود سهل انگاری میکنند
و نه من هرگز آنچه را شما پرستش کرده اید می پرستم
ونه شما آنچه را که من می پرستم پرستش می کنید
آئین شما برای خودتان
وآئین من برای خودم
هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد و ببینید مردم گروه گروه وارد دین خدا می شوند
پروردگارت را تسبیح و حمد کن
و از او آمرزش بخواه که بسیار توبه پذیر است.
بگو خداوند یکتا و یگانه است
خداوندیست که همه نیازمندان قصد او میکنند
نه زاد و زاده نشد
و برای او هیچ گاه شبیه و مانندی نبوده است.
و راست گفت خداوند بلند مرتبه بزرگوار
+
نوشته شده در
86/05/09ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط رحمن خدادادی
|
امید به توندارم نه به تو نه به دیگران
نیازی به امید از سوی شما ندارم
شما امتحان خود را پس داده اید
اوهم امتحانش را در طی قرنها نه در طی ابدیت پس داده
من از اوچیزی را كه باید شنیدم
وحال امید را رهسپار این راه و این منزل میكنم
اوامید هیچ مضطری را نا امید نكرده
واز همه محكمتر وعده صدقیست كه در محكمش(قران) به من داده
ومیمانم چون ایوب چون زكریا چون ابراهیم و چون یعقوب در انتظار محبتی كه به صابران وعده شده
و اما عشق و محبت
شمعی است كه اگر از پس احساس درون روشن شود نه از پس احساس زبان
هیچ باد و طوفانی توان خاموش كردنش را ندارد
من با غرور فریاد میزنم عاشقم
و خواهم سوخت در این احساس با لذتی كه هیچ تجربه نخواهد كرد احدی جز من
+
نوشته شده در
86/04/27ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط رحمن خدادادی
|
روزگارم پي تابوت لجنزار سياهي هاست
پي برگشت سپيد موج صداقت هاست
از تمناي نگاهي به زمين افتادست
پي لبخند دلي همراه شقايق هاست
نگران نقش مهريست كندش خاموش
از تمناي نگاهي كه نگران است بر آن
روح من سير و سفرها دارد
بهر درياي دلش زين سخنها دارد
چشم من پر ز احساس بلور
چشم من پي برگشت (پژواك)نگاه
چشم من عاشق بيداري شب
چشم من باخته از رنگ نگاه
آنطرفها كه نگاهش همه پر خون مي شد
سهم سينه ، آتش از رنگ نگاهش مي شد
روزگارم پي اين ساده دليست
خط افتاده ، چين و ترك افتاده
رمز عشاق به مهرش دادند
مهر دل ، نقش رخي ، نقش و نگاري دادند
ساده است انگار ديدن چند سخن از لب تو
سادگي را به همين سهم ، نگاهش ميدارم
سهم من عشق سپيد شقايق هاست
سهم من ديد سپيد ماهي دريا هاست
سهم من رنگ سپيد لباسيست كه به تن دارم
رنگ لباسي كه در هواي سرخ به تن دارم
سهم من گلخون شدن نور نبود
سهم من نور سپيديست كه به تن دارم
سهم من عاشقي است ،نور ، سپيديهاست
سهم من رنگ دلگيري نبود
آنچنان غرق نگاهش شده بود
رنگ تكبير الحرام سپيدش گم شد
حال :
(( عقل و دين باخته ديوانه روئي شد
بسته ي سلسله ي سلسله موئي شد ))
روزگارم ،! خسته ام ، نائي بده
دلخوشم كن ، رنگ نگاهي ام ده
بال و پر باخته ام رحمي كن
مهلت پرواز دگر ، رنگ دگر ، جان دگر ، بر من ده
+
نوشته شده در
86/02/18ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط رحمن خدادادی
|
داستان غم پنهانی من گوش کنید
داغونم
خدایا دستمو بگیر
حضورت قابل لمس شده برام
ولی می خوام غرق بشم
می خوام عاشقانه باهات عشق بازی کنم
می خوام دوست داشتنتو با تمام سلولهام احساس کنم
می خوام وارد نور بشم
آرامش درون نور انچنان مستم کرده
که دیوانه وار منتظر عشق بازیم
گفتن نداره
هر کسی لمس کرده ولی شاید نتونسته بیان کنه
مولانا اون جوری
عطار جور دیگه
حافظ
بازیگر
بنا
نانوا
خیاط
کاسب
عارف
روحانی
هر کسی جوری این احساس و درک کرده و با اون به شکلی مانوس شده
این تجربه برای هر کسی یک جوری بوده
اینم میشه گفت از خلاقیت خداوند
چون با هر کسی یه جور عشق بازی میکنه

فعلا
+
نوشته شده در
85/12/11ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط رحمن خدادادی
|
پاشو از در اتاق بیرون گذاشت
نسیم خنکی به صورتش خورد
یه نگاهی به آسمون انداخت
ستاره ها پشت سر هم بهش چشمک میزدند
یه نیم لبخندی روی لباش نشست
بعد از این مکث کوتاه دمپائیشو پوشید و از پله های کنار ایون اومد تو حیاط
نشست کنار حوض دستاشو تو آب فرو کرد و یه مشت آب به صورتش هجوم آورد
یه نفس عمیق کشید و خیره به امواج آب شد
رفت توی فکر
خدایا این چه خوابی هستش
چرا چند شب همش این خوابو میبینم
من چرا زخمی بودم
اون سرداب اون کوله پشتی اینا چی و کجا بودند
مگه قرار چی رو به من بگی
باز یک صدا بگوشش خورد و ریسمان افکارشو پاره کرد
مادر ایمان : مادر پاشو چرا معطل میکنی نمازت قضا میشه ها
ایمان : باشه مادر
وضوشو گرفت نمازشو خوند دعا قران بعد صبحونشو خورد لباساشو پوشید
اومد که از در اتاق پاشو بزاره بیرون که صدای عطسه مادرش به گوشش خورد
ایمان :مادر من امروز زود میام ببرمت دکتر
اینجوری نمیشه
هر چی بهت میگم خودت برو حرف به گوشت که نمیره باید به زور ببرمت
مادر ایمان : نه مادر خوب میشم اصرار بیخود میکنی
ایمان : من دیرم شده میرم بعد از ظهر زود میام فعلا هم خدا حافظ
بودن اینکه بزاره مادرش جوابشو بده از اتاق رفت بیرون
کفششو پوشید و راه افتاد بسمت بیرون
.........
توی تاکسی
رادیو: دیشب طی حملاتی از سوی چند ناو آمریکایی یکی از کشتی های نفتی ما در خلیج فارس به آتش کشیده شد
تعداد کشته شدگان هنوز معلوم نیست
این عمل آمریکائی ها نشانگر اعلام جنگ بین ما و این کشورمیباشد
راننده تاکسی : یا حضرت عباس بلاخره جنگ شد
.........
ادامه دارد
+
نوشته شده در
85/11/28ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط رحمن خدادادی
|
+
نوشته شده در
85/11/26ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط رحمن خدادادی
|
مادر ایمان : باز که آشفته ای
چه خوابی بود مادر
دوباره همون خواب
ایمان :آره
مادر ایمان :ان شاءالله که به خیر هست
پاشو مادر کارت دیر میشه ها
صبحونه آماده هست بخور بعد برو
ایمان :ساعت چنده
مادر ایمان :شش شده
ایمان :خوب هنوز وقت برای نمازم هست
مادر ایمان :آره پاشو سریعتر مادر، ستاره ها دارن پر میکشن
ایمان :یا علی
عجب ،این چه خوابیه!
مادر ایمان :خیر ان شاء الله
عجیبه چند بار همش این خوابو می بینم
نمی دونم
......
ادامه دارد
+
نوشته شده در
85/11/24ساعت 9:19 قبل از ظهر  توسط رحمن خدادادی
|
از سرداب داشت پائین میومد
نور فانوس تلو تلو به دیوار میخورد و کمی روشنی جلوی راهش نشون میداد
دالون نمناک بود و این ، بوی خونو خوب به مشام میرسوند
دیگه رمقی نداشت
کمی تکیه به دیوار کوتاه دالون کرد تا نفسش بالا بیاد
چون رطوبت سرداب نفس کشیدن رو باسش سخت کرده بود
احساس کرد دیگه نمیتونه روی پاش بایسته
خون زیادی ازش رفته بود
با برداشتن اولین قدم بود که دیگه همه جا تاریک شد و صدای افتادنش
از روی پله ها به پائین سرداب به گوش رسید
نور اطرافش رو گرفته بود
با کمی هوشیاری که داشت تونست کوله پشتیشو از روی زمین به سمت خودش بکشه
دیگه تنها صدائی که بگوشش میرسید صدای نفس همراه ناله خودش نبود
کسی اسمشو صدا کرد
صدا باسش خیلی آشنا بود صدای مادرش بود
ایمان ایمان دیرت نشه پاشو مادر کارت دیر نشه
........
ادامه دارد
+
نوشته شده در
85/11/23ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط رحمن خدادادی
|